شمارهٔ ۳۱۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوز
محل رخ ز می افروختن نبود هنوز
به گرد مشگ نیالوده دامن رخسار
به باده بود لب آلودن تو زود هنوز
که شد به می سبب آلایش وجود تو را
نیامده گنهی از تو در وجود هنوز
نموده رشحهکشیها نهالت از می ناب
نکرده در چمن سرکشی نمود هنوز
لبت که دوش برو کاسه بوسه زده است
بود بدیدهٔ باریک بین کبود هنوز
ز پند محتشم افسوس کز طبیعت تو
که کاست نشاء ذوق می و فزود هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جوانی است که هنوز به تمام معنا شکوفا نشده و معشوقهء سخن به آرامی و با احتیاط در حال تجربهی عشق و جذابیتهای آن است. اشاره به بوی خوش عطر و زیبایی چهره دارد که هنوز کامل نشده است. در اینجا به لطافت و بیگناهی معشوق پرداخته شده و نشان میدهد که احساسات و جذابیتهای او هنوز به بالاترین حد خود نرسیده است. همچنین، اشاراتی به باده و شراب، و تأثیرات آن در وجود معشوق دارد و تأکید میکند که هنوز زمان زیادی برای پختگی و تجربهی کامل احساسات عشق باقی مانده است.