شمارهٔ ۳۱۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حسن را تکیهگه آن طرف کلاهست امروز
ناز را خواب گه سیاهست امروز
تا ز بالا و قدش درزند آتش به جهان
فتنه در رهگذرش چشم براهست امروز
بود بیزلفت اگر یوسف حسنی در چاه
به مدد کاری او بر لب چاهست امروز
کو دل و تاب کزان زلف و خط و خال سیاه
حسن را دغدغهٔ عرض سپاهست امروز
دوش عشق من ازو بود نهان وای به من
که بر آگاهیش آن چهره گواهست امروز
مهربان چرب زبان گرم نگه بود امشب
تندخو تلخ سخن تیز نگاهست امروز
محتشم پیک نظر دوش دوانید مرا
روز امید مرا شعلهٔ آهست امروز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عاشقانهها و تأثیرات عشق و زیبایی بر دل و جان شاعر است. حسن به عنوان محبوب و زیبای مورد اشاره، باعث جوانهزدن ناراحتیها و آرزوهای شاعر شده است. شاعر با اشاره به جذابیتهای محبوبش، بیان میکند که حتی در نبود او، عشق و زیباییاش در زندگیاش تأثیرگذار است. او همچنین به احساسات و ولع خود در عشق اشاره کرده و از تلاقی شور و شوق عشق و غمهای درونی خود صحبت میکند. تمام این احساسات او را به سمت و سوی افکار عمیق و پرشور میکشاند.