نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مردم و بر دل من باز غم یار هنوز

جان سبک رفت و من از عشق گران بار هنوز

حال من زار و به بالین رقیب آمد یار

من به این زاری و او بر سر آزار هنوز

عشوه‌ات سوخته جان من و جانسوز همان

غمزه‌ات ساخته کار من و در کار هنوز

دل که دارد سر ز لف تو چو غافل مرغیست

که بدام آمده و نیست خبر دار هنوز

سرنهادند حریفان همه در راه صلاح

سر من خاک ره خانه خمار هنوز

چشم امید شد از فرقت دلدار سفید

محتشم منتظر دولت دیدار هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غم و درد عشق سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که غم محبوب هنوز بر دلش سنگینی می‌کند و با وجود اینکه جانش سبک شده، بار عشق او را همچنان رنج می‌دهد. حالش خراب است و یارش به نزد او آمده، ولی او در زاری و درد خود باقی مانده است. شاعر به عشق و زیبایی یار اشاره می‌کند که جانش را سوزانده و دستاوردهایش را به چالش کشیده است. او همچنین به سرنوشت خود و ناامیدی از دیدار دلدار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دل در بند عشقش به دام افتاده است. به طور کلی، این شعر به تألم و ناتوانی در برابر عشق می‌پردازد.