شمارهٔ ۳۱۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در بدن کباب و مرا دیده تر هنوز
تن غرق آب و آتش و دل پرشرر هنوز
بسمل شدم به تیغ تو چون مرغ دم به دم
گرد سر تو از سر خد بیخبر هنوز
بنیاد عمر شد متلاشی و از وفا
دست تلاش من به غمت در کمر هنوز
آثار صبح حشر نمود و فلک نه شست
روی شب مرا به زلال سحر هنوز
روزی که خار تربت من گل دهد مرا
باشد ز خارخار تو خون در جگر هنوز
راز دلم ز پرده سراسر برون فتاد
این اشگ طفل مشرب من پرده در هنوز
طوفان بحر هجر نشست و بسی گذشت
وز خوف جان محتشم اندر خطر هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و فراق تحمل میکند سخن میگوید. او در حالی که دلش کباب است و تنش غرق در آب و آتش است، هنوز از معشوق بیخبر است. احساس میکند که عمرش در حال نابودی است و تلاشهایش به خاطر غم معشوق بینتیجه مانده است. همچنین، شاعر به تصاویری از روز قیامت و شادیهای ناشی از آن اشاره میکند و امیدوار است که یک روز خاطراتش از معشوق زنده شود. در نهایت، او ناشکیبایی و شعلههای عشق را که جانش را در خطر قرار دادهاند، توصیف میکند و بیان میکند که حتی در طوفانهای هجر نیز همچنان در حال انتظار است.