نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش

بر زر کشیده خفتان شاهانه بسته ترکش

سرو از قبا گران بار گل از هوا عرق ریز

رنگ از حیا دگرگون زلف از صبا مشوش

در سر هوای جولان بر لب نشان باده

غالب نشاط خندان شیرین مذاق سرخوش

هنگام ترکتازش طاقست در نظرها

آن چین زدن بر ابرو وان هی زدن بر ابرش

آن کز نهیبش آتش شد بر خلیل گلزار

در باغ روی او داد گل را مزاج آتش

دل وحشی است بندی من از علاقهٔ او

با شیر در سلاسل با مرگ در کشاکش

از صیقل محبت کانهم ز پرتو اوست

طبعی است محتشم را کائینه ایست بی‌غش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جلوه‌های ظاهری معشوق سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که معشوق با لباس زیبا و زری، از خانه خارج شده و مانند سرو در باغ می‌درخشد. زیبایی او باعث شادی و نشاط در دل دیگران می‌شود و هر چهره‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر همچنین از عشق و وابستگی خود به این معشوق می‌گوید و اینکه قلبش در بند محبت اوست، حتی در شرایط سخت و دشوار، اشاره می‌کند که عشق او مانند آتش است که جان را می‌سوزاند و دل را دیوانه می‌کند. در نهایت، نشان می‌دهد که زیبایی و محبتی که از معشوق می‌گیرد، روحش را تعالی می‌بخشد و آن را از هرگونه نیرنگ و فریب عاری می‌سازد.