نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش

ز آه من به فلک می‌رود علم علم آتش

کباب کرده دل صد هزار لیلی و شیرین

لبت که در عرب افکنده شور و در عجم آتش

ز جرم عشق اگر عاشقان روند به دوزخ

شود به جانب من شعله‌کش ز صد قدم آتش

ز سوز دل چو به او شرح حال خویش نویسم

هزار بار فتد در زبانه قلم آتش

چونی بهر که سرآورده‌ام دمی شب هجران

درو فکنده‌ام از ناله‌های زیر و بم آتش

به یک پیاله که افروختنی چراغ رخت را

فکندی ای گل رعنا به حال محتشم آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت دل‌تنگی و اندوه فراق معشوق سخن می‌گوید. شب‌هایی که بدون او می‌گذرد، آتش بر دلش افکنده و آتش این عشق، او را به شدت می‌سوزاند. او احساس می‌کند که عواطفش در نوشته‌هایش به صورت شعله‌های آتش بروز می‌کند و تصویر عشق را به شکل کباب شدن صدها لیلی و شیرین به تصویر می‌کشد. شاعر می‌گوید اگر عاشقان به دوزخ هم بروند، شعله‌های عشق او به سویش می‌آید و او را می‌سوزاند. در نهایت، او به احوالات خود در شب‌های جدایی و اثرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند، و از معشوق می‌خواهد که از تغییرات حالش آگاه باشد.