شمارهٔ ۳۳۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز مهیست داغ بر دل که ندیدهام هنوزش
ز گلیست خار در کف که نچیدهام هنوزش
ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون
که به جرئت تخیل نگزیدهام هنوزش
ز شراب لعل یاری شده مشربم دگرگون
که به لب رسیده اما نچشیدهام هنوزش
به کشاکشم فکنده سر زلف تابداری
که به سوی خویش یک مو نگشیدهام هنوزش
دل پرده سوز دارد هوس لباس دردی
که به قد طاقت او نبریدهام هنوزش
به برم لباس غیرت شده نام خرقهای را
که ز جیب تا به دامن ندریدهام هنوزش
ز دریچهٔ محبت به دلم فتاده پرتو
ز همه جهان فروزی که ندیدهام هنوزش
همه کس شنیده آمین ز فرشته بر دعائی
که ز زیر لب برآن بت ندمیدهام هنوزش
که ز محتشم رساند به مه من این غزل را
که من گدا به خدمت نرسیدهام هنوزش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات درونی و آرزوهای خود میپردازد. او از داغهای عشق و حسرتهایی صحبت میکند که هنوز تجربه نکرده است. شاعر به زیباییهای طبیعی مانند گل و شراب اشاره میکند و از اینکه نتوانسته به کام دلش برسد، ابراز نارضایتی میکند. او از زلف معشوق و دلتنگیهایش میگوید و به اهمیتی که به عشق و غیرت میدهد اشاره میکند. در نهایت، شاعر به محبت و دعایی که از دیگران شنیده اشاره میکند و اظهار میکند که هنوز به مقام و محبوب خود نرسیده است. این شعر نشاندهنده عواطف عمیق و تمنای شاعر برای تجربه کردن عشق حقیقی است.