نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرتار که در طره عنبر شکن استش

پیوند نهالی برگ جان من استش

ترسم ز دماغ دل من دود برآرد

آن دوده که زیب ورق یاسمنستش

می‌سوزدم از آرزوی رنگی و بوئی

با آن که گل و لاله چمن در چمنستش

هست از ورق شرم و حیا دست خودش نیز

زان جوهر جان دور که در پیرهنستش

شیرین همه ناز است ولی ناز دل‌آشوب

از گوشهٔ چشمی است که با کوهکنستش

گفتم که در آن تنگ شکر جای سخن نیست

رنجید همانا که درین هم سخن استش

در سینهٔ گرمم دل آواره در آن کوی

مرغیست که درآتش سوزان وطنستش

هر بنده که گردیده بر آن در ادب آموز

اهلیت سلطانی صد انجمنستش

گر جان رود از تن نرود محتشم از جا

کز لطف تو جانی دگر اندر بدنستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و احساسات عمیق عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. طره و زیبایی معشوق برای او نمادی از زندگی و شور و شوق است. او از دل مشغولی‌ها و آرزوهایش صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی معشوقش او را در آتش اشتیاق سوزانده است. شاعر همچنین به احساس شرم و حیا اشاره می‌کند و ناز معشوق را به زیبایی توصیف می‌کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که حتی اگر جانش را از دست دهد، عشق و محبت به معشوق برایش همواره باقی خواهد ماند.