نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش

گر کشد هجر تو را جان بده و آه مکش

وصل بی‌منت او با تو به یک هفته کشد

گو وصالی که چنین است به یک ماه مکش

چون محال است رساندن به هدف تیر امید

تو کمان ستمش خواه بکش خواه مکش

همت از یار مرا رخصت استغنا داد

تو هم ای دل پس ازین پای ازین راه مکش

سربلندی مکن از وصل ز آن شیرین لب

منت خسروی از همت کوتاه مکش

چشم بی‌غیرت من گر شود از گریه سفید

دگرش سرمه ز خاک ره آن ماه مکش

یا وفا یا ستم از کش بکشم چند کشی

گوئی آزار پر کاه بکش کاه مکش

محتشم دیده ز بیراهی آن سرو مپوش

رقم بی‌بصری بر دل آگاه مکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع عشق و دوری از معشوق می‌پردازد و بر سختی‌های وصال و هجران تأکید دارد. او می‌گوید که وصل به معشوق اگر با منت باشد، ارزش ندارد و بهتر است که در آن لحظه صرفاً به یاد او بود. همچنین به ناامیدی از رسیدن به آرزوها و تیر امید می‌پردازد و می‌گوید که دل را از امیدهای بی‌نتیجه خالی کند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که باید از تکیه بر وصل بی‌منت خودداری کند و در عوض به زحمات و تلاش‌های معشوقش احترام بگذارد. در نهایت، او به درد و رنجی که از عشق می‌کشد اشاره می‌کند و پیشنهاد می‌دهد که از این عشق تنها درس عبرت بگیرد.