شمارهٔ ۳۴۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش
نماند زنده غیر از نخل بند نخل بالایش
عجب عیبی است غافل بودن از آغاز رقص او
به تخصیص از نخستین جنبش شمشاد بالایش
بمیرم پیش تمکین قد نازک خرام او
که در جنبش به غیر از سایهٔ او نیست همتایش
براندازد ز دل بنیاد آرام آن سهی بالا
چو اندازد هوای رقص جنبش در سر و پایش
به تکلیف آمد اندر رقص اما فتنه کرد آن گه
که میل طبع بیتکلیف میشد در تماشایش
فشانم بر کدامین جلوهاش جان را که پنداری
دگرگون جلوه پردازیست هر عضوی ز اعضایش
به رقص آیند در زنجیر زلفش محتشم دلها
چو باد جلوه بی حد در سر زلف سمن سایش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت رقص نخل و جنبش آن اشاره میکند و از تاثیر آن بر دل و جان صحبت میکند. او به زیبایی قد و خرام نازک معشوقش شگفتزده شده و به وصف حالت شگفتی و شیدایی خود میپردازد. در این رقص، آرامش دل از بین میرود و دلها تحت تاثیر زیبایی زلف معشوق در زنجیر میشوند. شاعر همچنین به تناسب و تنوع در زیباییهای معشوق اشاره میکند و میجوشد که چقدر هر حرکت و جلوه او بینظیر و دلرباست. در نهایت، به رقص و زیبایی معشوق اشاره میکند که دلها را میفریبد و به وجد میآورد.