نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش

منت این و آن مکش تیغ بکش مرا بکش

ناوک غمزه چون زنی گر نکنند جان سپر

ماه و شان نشانهٔ وش تیغ بکش مرا بکش

دست به تیغ چون زنی آتش شوق از دلم

گر نشود زبانه کش تیغ بکش مرا بکش

نامهٔ قتل محتشم چون کنی از جفا روان

گر نکند ز مژده غش تیغ بکش مرا بکش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به محبوبش خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که با تیری بر دلش بزند و او را بکشد. او از محبوب می‌خواهد که منتظری دیگران نباشد و به او توجه کند. شاعر به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دلش را با ناز و غمزه بکشند، او جانش را فدای محبت خواهد کرد. همچنین، او از آتش شوق در دلش سخن می‌گوید و می‌خواهد که محبوب بدون ترس از عواقب، او را بکشد. به طور کلی، شعر بیانگر عاطفه شدید و تمایل به وصال محبوب است.