نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش

به زان که ببینم به طفیل دگرانش

می‌کرد شبی نسبت خود شمع به خوبان

چون خواست که نام تو برد سوخت زبانش

دل داشت یقین نیستی آن دهن اما

از خنده بسیار گرفتی به گمانش

خوبان بشتابید به دل جوئی عاشق

زان پیش که جوئید و نیابید نشانش

در چشم تو صد شیوه عیانست ز مستی

صد شیوه دیگر که محال است بیانش

می‌کرد دل انکار وجود دهنت را

از خنده بسیار فکندی به گمانش

پیوند گسل نیست دل محتشم از تو

گر بگسلد از تاب جفا رشتهٔ جانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و سوختن دل به خاطر جدایی صحبت می‌کند. او به هجران خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر صد سال هم از او بگذرد، تحملش آسان‌تر از دیدن معشوق در کنار دیگران است. شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و می‌گوید که دلش با وجود انکار وجود معشوق، همچنان به خاطر خنده‌های او خوش است. او از خوبان می‌خواهد که به دنبال عاشق بیایند پیش از آنکه او را گم کنند. در انتها، بیان می‌کند که پیوند دل او با معشوق هیچ‌گاه گسسته نخواهد شد، حتی اگر جفا پیش آید.