شمارهٔ ۳۴۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش
میگدازد جگر شیر ز طرز نگهش
از بدآموزی آن غمزه نمیگردد سیر
ناز کافتاده به دنبالهٔ چشم سیهش
دو جهان گشته به حسنی که اکر در عرصات
به همان حسن درآید گذرند از گنهش
مه جبینی ز زمین خاسته کز قوت حسن
پنجه در پنجهٔ خورشید فکند است مهش
وای بر ملک دل و دین که شد آخر ز بتان
نامسلمان پسری فتنهگری پادشهش
چکند گر نکند خانهٔ مردم ویران
پادشاهی که به جز فتنه نباشد سپهش
محتشم در گذر آن چشم که من دیدم دوش
جبرئیل ار گذرد میزند از غمزه رهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای یک آهو (نمادی از محبوب) میپردازد و اثر نگاهی جذاب و دلربا را بر دل و جان خود بیان میکند. او به شدت تحت تأثیر غمزهها و ناز محبوب است و معتقد است که این زیبایی میتواند حتی قلب یک شیر را بسوزاند. شاعر به این نکته اشاره میکند که دنیا به خاطر زیباییهای این محبوب تحت تأثیر قرار گرفته و اگر خود او در عرصهای ظاهر شود، همه گناهکاران به خاطر او از مسیر خود منحرف میشوند. او همچنین از فتنهگری حاکم یاد میکند که فقط به فکر فساد و ویرانی است و در نهایت، زیبایی محبوب را به گونهای توصیف میکند که حتی اگر جبرییل (فرشته) هم از کنار او بگذرد، تحت تأثیر جذابیتش قرار میگیرد.