نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

هزارگونه متاع است ناز را به دکانش

نگاه گوشهٔ چشم از متاع‌های گرانش

خطاب خود به من از اهل بزم خواسته پنهان

که نرگسش شده گویا و خامش است زبانش

هزار نکته بیان می‌کند به جنبش ابرو

هزار نکته دیگر که مشکل است بیانش

حواله دل محروم من نمی‌شود الا

به سهو تیر نگاهی که می‌جهد ز کمانش

دلم که صبر و خرد برده‌اند بی‌خبر از وی

به آن دو نرگس فتان مگر که فتنه گمانش

به من که ساده دلی کاملم ملاطفت وی

تغافلیست که خود نام کرده لطف نهانش

کسی چه نام کند غبن این معامله کاو را

نگاه بر دگرانست و محتشم نگرانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر از شاعر، به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقه‌ای پرداخته شده که با نگاه و حرکاتش پیام‌های عاشقانه‌ای را منتقل می‌کند. شاعر بیان می‌کند که این معشوق هزاران انواع جذابیت و متاع گرانبها دارد و از چشم‌هایش نکته‌هایی را بیان می‌کند که فهم آن‌ها دشوار است. او از دل خود و احساساتی که در او ایجاد شده نیز صحبت می‌کند، به طوری که هیچ چیز جز نگاهی که حاکی از محبت است نمی‌تواند قلبش را شفا دهد. شاعر با توصیف ویژگی‌های معشوق، به تردید و دلتنگی‌اش اشاره دارد و سرانجام به این نتیجه می‌رسد که معشوق به دیگران توجه دارد و این وضعیت برای او ناگوار است.