شمارهٔ ۳۳۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بزم برهم زدهای ای دل بر خشم به جوش
چشم از جنگ بغو غالب از اعراض خموش
گرمیش شعله فروزان ز رخ ماه شعاع
تلخیش زهر چکان از دو لب زهر فروش
خواب بیهوشی و کیفیت مستی ز سرش
جسته از پرزدن مرغ سراسیمه بهوش
ضبط بیتابی خود کرده ولی در حرکت
پیرهن زان تن و اندام و قبا زان بر و دوش
داغ دلهای فکار از حرکاتش به خراش
مرغ جانهای نزار از سکناتش به خروش
سخنی کامده از حوصلهٔ ناطقه بیش
لب فرو بستنش از نطق فروبسته بگوش
محتشم هرکه خورد باده به دشمن ناچار
کند آخر می اعراض بدین مرتبه نوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی ناآرام و پرخاشگری میپردازد که دل و جانش را تحت تأثیر قرار داده است. او از جنگ و خشونت سخن میگوید و تضاد بین زیبایی و تلخی را به تصویر میکشد. چهرهای زیبا که گرمای عشق را به همراه دارد، اما به همان اندازه زهرآلود و تلخ نیز هست. شاعر حالتی از مستی و بیهوشی را احساس میکند و با تشبیه به پرندهای سراسیمه، نشان میدهد که هرچند تلاش میکند خود را کنترل کند، اما حرکاتش بیانگر داغ دل و اضطرابش است. در نهایت، با اشاره به باده و مستی، به تأثیرات ناگزیر عشق و دشمنی در زندگی اشاره میکند.