شمارهٔ ۳۴۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش
لب از شراب در آتش گل از عرق در جوش
خمار رفته ز سر تازه نشاء از می تلخ
اثر ز تلخی می در لبان شهدفروش
چو شاخ گل شده کج در میان خانه زین
اتاغه از سر دستار میل سر دوش
ز رخش راندنش از ناز در نشیب و فراز
زمین ز شوق به افغان و آسمان به خروش
نموده دوش بدوش ابروان خم به خمش
به زور غمزهٔ کمانها کشیده تا سردوش
سرشک کرده هم آغوش کامکاران را
قبای ترک که تنگش کشیده در آغوش
لباس بزم به برآمد آن چنان که مگر
رود جریده زند برهزار جوشن پوش
ز حالت مژه آن عقل مات مانده که چون
یکی شراب خورد دیگری رود از هوش
ستاده محتشم از دور بهر عرض نیاز
لب از اشاره به جنبش زبان عرض خموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف حالاتی از شور و شوق انسانی است که در فضایی پر از نیکی و لذت به سر میبرد. شاعر از لحظات خوشی که در آن خانهای پر از شراب و گلها وجود دارد، میگوید. او به حالتی خمار اشاره میکند که از نوشیدن میزند و به اوضاع نابسامان بزم و زیباییهایی که در آنجا وجود دارد، میپردازد. ابروان و لبان زیبا و تاثیر آنها بر دلها را هم به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به شادی و خواستههای درونی انسان اشاره میکند و از سکوت و خموشی که در این بزم حاکم است، سخن میگوید.