شمارهٔ ۳۴۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص
اهل حرمت همه محروم همین او مخصوص
با حریفی چو تو در بزم زبان بازی غیر
چیست گر نیست نهان با تو پری رو مخصوص
تا زهم سلسله حسن نپاشد مگذار
که شود باد به آن زلف سمنبو مخصوص
گرنه در خلوت خاصت بد من میگوید
روز و شب چیست به خاصان تو بدگو مخصوص
وه که گشتم ز تمنای خصوصیت تو
همچو موئی و نگشتم به تو یک مو مخصوص
سوخت صد جان به خصوصیت خاصان تو غیر
آه از آن دم که شود با تو جفاجو مخصوص
محتشم نیست قبولم که به صد قرن شوی
تو به آن دیر خصوصیت بدخو مخصوص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حسرت و longing شاعر نسبت به محبوبی است که در دنیای خاص خودش، در فکر و دل او جا گرفته است. شاعر به زیبایی و خصوصیات منحصر به فرد محبوب اشاره میکند و از محدودیتهای خود در مقابل او سخن میگوید. او احساس میکند که هیچکس نمیتواند به او نزدیک شود و تنها خود محبوب میتواند او را از این حسرت آزاد کند. همچنین، شاعر نسبت به افرادی که بدگویی از محبوب میکنند اعتراض دارد و میخواهد ارزش و زیباییهای محبوبش را به همه نشان دهد. در نهایت، او از این که نتوانسته به محبوبش نزدیک شود، حسرت میخورد و آرزو میکند که روزی بتواند در کنار او باشد.