شمارهٔ ۳۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
میرسیم از گرد راه اینست راه آورد ما
در هوای شمع رویت قطرههای اشک گرم
دم به دم بر چهره میبندد ز آه سرد ما
بس که از یاران هم دردان جدا افتادهایم
گشته است از بی کسی همدرد ما هم، درد ما
با گیاه شور پرور فرقت باران نکرد
آن چه هجران کرد با جان بلا پرورد ما
گر عیاذالله از ما بر دلت گردی بود
حسبتا لله به باد نیستی ده گرد ما
گرد از جمعیت دلها بر آرد بیدرنگ
چون ز گرد ره شود پیدا سوار فرد ما
دوش آن وحشی شمایل محتشم را دید و گفت
باز پیدا گشت مجنون بیابان گرد ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به غم و درد ناشی از جدایی و بیکسی اشاره میکند. او احساس میکند که راهی پر از غبار و مشکلات را طی کرده و به مشکلات عاطفی برمیخورد. اشکهای گرم او با یاد معشوقش به چهرهاش میافتد و او در دل خود احساس تنهایی و بیهمراهی میکند. همچنین، طبیعت نیز به او یاری نرسانده و احساس میکند که هجران جانش را تلخ کرده. در نهایت، شاعر از این وضعیت رنج میبرد و با اشاره به دیدن یک شمایل زیبا، به یاد مجنون میافتد، که نشاندهندهی غم عاشقانهای است که او نیز تجربه کرده است.