شمارهٔ ۳۶۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا میان من و آن مه شده کلفت واقع
به رقیبم شده بیواسطه کلفت واقع
به مهی در گذری یک نظر افکندم دوش
شد میان من و یاران همه صحبت واقع
متهم ساخت به عشق دگرم یار و نگفت
کاین تعشق شده باشد به چه صورت واقع
کار موقوف نگاهیست میان من و او
گر بود صد جدل و خشم و کدورت واقع
میرسد مست جنون تیغ به کف گرم غضب
شدی ای دل سر راهش به چه جرات واقع
ای نگهبان نبود گر رخ آن مه منظور
میتوان از تو کشید این همه منت واقع
محتشم بر درش از خدمت خود هرزه ملاف
آید از بیهنری چون تو چه خدمت واقع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف عشق و دلدادگی خود میپردازد. او احساس میکند که عشقش به معشوقش به وضوح و بیواسطه دلیلی برای جدل و کدورت نیست و تنها یک نگاه کافی است تا همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. او از ناکامی در ابراز عشق و مشکلاتی که بر سر راهش قرار دارد میگوید و به دیگران اشاره میکند که نمیتوانند جایگزین احساساتش شوند. شاعر همچنین به بیثمری خدمتی که برای معشوقش انجام میدهد اشاره کرده و از بیهنری خود در این زمینه سخن میگوید. در کل، این شعر بیانگر عمق احساسات و پیچیدگیهای روابط عشقی است.