نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

می‌توان مرد از برای او تکلف برطرف

تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال

بود در منع زلیخا حق یوسف برطرف

خاصه من کرده باغ وصل را اما در آن

بر تماشا نیستم قادر تکلیف بطرف

فیض من بنگر که چون رفتم به بزمش صد حجاب

در میان آمد ولی شد بی توقف برطرف

چند آری در میان تعریف بزم صوفیان

باده صافی به دست آور تصرف بر طرف

بخت ساعت ساعتم از وصل سازد کامیاب

گر شود از وعدهای او تخلف برطرف

محتشم مرد و ز تیغش مشکل خود حل نساخت

تا ابد مشکل که گیرد زین تاسف برطرف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عاشقانه و غم ناشی از جدایی است. شاعر به تاسف و اندوهی که پس از مرگش برطرف نشده اشاره می‌کند و به این نکته پرداخته که عاشق همچنان در پی وصال و ارتباط باقی می‌ماند. او از محدودیت‌ها و موانع در راه رسیدن به معشوق سخن می‌گوید و به نقش بخت و شانس در رسیدن به خوشبختی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که مشکلات و غم‌ها همیشه وجود دارند و حل شدن آن‌ها دشوار است.