نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این آینه‌گون سقف که آبیست معلق

نسبت به من تشنه سرابیست معلق

این گوی که دستی نگهش داشته زان سوی

چون قطره آبی ز سحابیست معلق

دل می‌کنداز غب‌غب و روی تو تصور

کز آتش سوزنده حبابیست معلق

کاکل که به بوسیدن دوشت شده مایل

گوئی ز سر سرو غرابیست معلق

در حلقهٔ فتراک تو دایم دل بریان

آویخته چون مرغ کبابیست معلق

این کاسه سر کاون پر نشئه ز عشقت

از بوالعجبی جام شرابیست معلق

در سینهٔ دل زیر و زبر گشته ز خویت

لرزنده‌تر از قطرهٔ آبیست معلق

دل کز طمع لعل تو افتاده در آن زلف

آویخته مرغی ز طنابیست معلق

از هر مژه محتشم ای گوهر سیراب

از بهر نثارت در نابیست معلق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر زیبای حافظ، شاعر به وصف تصاویر و احساساتی می‌پردازد که ناشی از عشق و زیبایی معشوق است. او از آسمانی آبی و معلق، گوی‌هایی که در فضا شناورند و عشق معشوقی که مانند آبی زلال و معلق است سخن می‌گوید. حافظ بین عشق و طبیعت پیوندی عمیق برقرار می‌کند و در توصیف معشوق، از تصاویری چون کوله‌پشتی که در حلقه‌ای آویزان است و همچنین زلف‌هایی که دل شاعر را به طمع می‌اندازند، بهره می‌برد. کلیت شعر نشان‌دهنده تشنگی و longing (دلتنگی) شاعر برای وصال و زیبایی‌های عشق است.