نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن پری را گوهر عصمت ز کف شد حیف حیف

آفتابی بود نورش برطرف شد حیف حیف

طرح یک رنگی فکند آن بت بهر بد گوهری

گوهر یک دانه هم رنگ خزف شد حیف حیف

آن کمان ابرو که کس انگشت بر حرفش نداشت

تیر طعن عیب جویان را هدف شد حیف حیف

آن که کام از لعل او جستن بزر ممکن نبود

گنج تمکینش به نادانی تلف شد حیف حیف

آن که خواندش مادر ایام فرزند خلف

عاقبت دل خوش کن صد ناخلف شد حیف حیف

نوگلی کز صوت بلبل پنبه‌اش در گوش بود

واله چنگ و نی و آواز دف شد حیف حیف

محتشم از درد گفتی آن چه در دل داشتی

کوش هر بی‌درد این در را صدف شد حیف حیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به حسرت و افسوس درباره از دست رفتن زیبایی و پاکدامنی یک دختر (آن پری) اشاره دارد. شاعر به دلایل مختلفی چون بی‌احترامی و طعن دیگران، از بین رفتن صفات مثبت و زیبایی‌های او را lament می‌کند. او این وضعیت را به صورتی غم‌انگیز توصیف می‌کند، به گونه‌ای که خیالی از ارزش‌ها و گنجینگی او به ضایع شدن کشیده شده است. به طور کلی، شعر به موضوع فقدان و درد ناشی از تضعیف حرمت و زیبایی انسانی می‌پردازد و در پایان توصیه به تحمل درد و حفظ مقام می‌کند.