نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فرمود مرا سجدهٔ خویش آن بت رعنا

در سجده فتادم که سمعنا واطعنا

ما دخل به خود در می‌دیدار نگردیم

ما حل له شارعنا فیه شرعنا

بودیم ز ذرات به خورشید رخش نی

الفرع رئینا والی الاصل رجعنا

روزی که دل از عین تعلق به تو بستیم

من غیرک یاقرة عینی و قطعنا

در زاریم از ضعف عمل پیش تو صد ره

ضعف الفرغ الاکبر و یارب فزعنا

در دار شفایت مرضی دفع نکردیم

لکن کسل الروح من الروح و قعنا

گر محتشم از غم علم عین نگون کرد

انا علم البهجة بالهم رفعنا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و بندگی خود به خداوند سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه در مقابل عظمت و زیبایی خداوند به سجده افتاده است. او عشق به معشوق را بالاتر از هر چیز دیگری می‌داند و بیان می‌کند که از ذرات وجودش به نور خداوند وابسته است. در روزی که دل از تعلق به دنیا و غیر خدا باز کرد و به سوی او روی آورد، متوجه ضعف خود در عمل می‌شود و از او طلب یاری می‌کند. شاعر به تلخی از کاهلی در عمل و عدم تلاش کافی در مسیر دین و بندگی یاد می‌کند و در نهایت به عظمت الهی و نورانی بودن این مسیر اشاره می‌کند.