شمارهٔ ۳۷۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز تب نالان شدی جانان عاشق
بلا گردان جانت جان عاشق
ز سوز نالهٔ عاشق گدازت
به گردون میرسد افغان عاشق
تب گرم تو عالم را سیه کرد
ز خود بر سینهٔ سوزان عاشق
دمی صد بار از درد تو میمرد
اجل میبرد اگر فرمان عاشق
به بالینت دمی نبود که گرید
نیالاید به خون دامان عاشق
کشی گر آهی از دل خیزد آتش
ز جان عاشقان جانان عاشق
به جان محتشم نه درد خود را
که باشد درد و محنت زان عاشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دردهای ناشی از آن میگوید. او به توصیف حال عاشق میپردازد که از حسرت و غم فراق معشوق نالان است و هر لحظه به خاطر یار جانش به درد میآید. عاشق به شدت تحت تأثیر غم و تب عشق است و در عین حال، احساس میکند که این درد او را به مرگ نزدیکتر میکند. نالههای او به آسمان میرسد و دردی که در دل دارد، بیپایان و عمیق است. نهایتاً، شاعر تأکید میکند که این درد و محنت بخشی از وجود عاشق است و نمیتواند از آن رهایی یابد.