نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

باز علم زد ز بیابان عشق

کرد جنیبت کش سلطان عشق

باز رسید از پی هم کوه کوه

موج قوی جنبش طوفان عشق

باز صلا زد به دو کون و کشید

فتنهٔ جهان تا به جهان خان عشق

باز به گوش مه و کیوان رسید

غلغله از ساحت ایوان عشق

باز دل آن فارس مطلق عنان

رخش جنون تاخت به میدان عشق

باز محل شد که به جان بشنوند

مور و ملخ حکم سلیمان عشق

باز ز معزولی عقل و خرد

دور جنون آمد و دوران عشق

ای دل نوعهد کنون ز اتحاد

جان من و جان تو و جان عشق

محتشم ازبهر بتان قتل تو

حکم مطاع است ز دیوان عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیرات شدید آن بر روی انسان‌ها می‌پردازد. عشق به عنوان نیرویی قوی و طوفانی معرفی می‌شود که می‌تواند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر به تصاویر و نمادهای مختلفی مانند طبیعت، جنون و عقل اشاره می‌کند تا نشان دهد که عشق چقدر می‌تواند عمیق و فراگیر باشد. او همچنین بر اتحاد عشق و وجود انسان‌ها تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که عشق به منزله یک نیروی مقدس، حکمی از سوی دیوان عشق دارد. به طور کلی، شعر به قدرت و زیبایی عشق اشاره دارد و جنون و دیوانگی ناشی از آن را به تصویر می‌کشد.