نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک

رایاو قتل منست و من برای او هلاک

زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده است

آتش خورشید پرتو ز امتزاج آب و خاک

دی به آن ماه عجم گفتم فدایت جان من

گفت نشنیدم چه گفتی گفتمش روحی فداک

از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هست

قتل من از دست یار و خاک من در زیر تاک

بوالعجب دشتی است دشت حسن کز نازک دلی

آهوان دارند آنجا خوی شیر خشمناک

جنبش دریای غم در گریه می‌آرد مرا

می‌زند طوفان اشگ من سمک را برسماک

محتشم هرچند گردیدم ندیدم مثل تو

خیره طبعی بی حد از کافر دلی بی‌ترس و باک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است از شاعر بزرگ ایرانی که در آن به طور عمیق و احساسی به عشق و درد ناشی از جدایی از معشوق می‌پردازد. شاعر با بیان تصاویری زیبا و احساسات شدید خود، از مرگ و عذاب قبر آزاد می‌شود و ارتباط خود با محبوب را مهم‌تر از زندگیش می‌داند. او در توصیف معشوقش به ویژگی‌های زیبایی و خاص بودن او اشاره می‌کند و در نهایت به این حقیقت می‌رسد که هرچند در دنیا افراد زیادی وجود دارند، اما هیچ‌کس مانند محبوبش نیست. شاعر به نوعی از محبت و عشق خود به معشوق به شکلی عمیق و زیبا سخن می‌گوید.