شمارهٔ ۳۷۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما که میسازیم خود را در فراق او هلاک
از وفای او به جانیم از برای او هلاک
لطف او در رنگ استغنا و بر من عکس غیر
از برای لطف استغنا نمای او هلاک
من که تنگ آوردنش در بر تصور کردهام
میشوم از رشگ تنگی قبای او هلاک
گر بجنبد باد میمیرم که از بیتابیم
بهر جنبشهای زلف مشگسای او هلاک
ای فلک یک روز کامم از وفای او بده
پیش از آن روزی که گردم از جفای او هلاک
مینهد تا غمزه ناوک در کمان میسازدم
اضطراب نرگس ناوک گشای او هلاک
زخم دلخواهی که خورد از دست جانان محتشم
مدعی از رشک خواهد شد به جای او هلاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر در آن به شدت دلتنگ محبوبش است و خود را در جدایی از او هلاک میداند. او از وفای محبوب صحبت میکند و تأثیر لطف و زیبایی او را بر خود احساس میکند. احساس تنگی و رشک او به محبوب، به ویژه به خاطر زیبایی و جذابیتاش، او را میکشد. همچنین، شاعر به اضطراب ناشی از عشق و انتظار برای وصال اشاره میکند و از فلک میخواهد که کمی از وفای محبوبش به او بدهد، پیش از آنکه به جفای او دچار شود. در نهایت، او به زخم عشق و حسادت دیگران به محبوب خود اشاره میکند.