شمارهٔ ۳۷۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای قدت همچو نیشکر نازک
تنت از پای تا به سر نازک
همچو عضو تو سرو قد زیبا
همه جای تو سیم بر، نازک
از زمین ارم به آب حیات
ندهد چون قدت شجر نازک
بی خبر زد کرشمهات رگ جان
بودش از بس که نیشتر نازک
هست از روی نازک اندامان
کف پای تو بیشتر نازک
بسته خوش طاقهای ابرویت
دست قدرت به یکدگر نازک
جان مجنون گداختی لیلی
گر بدی خویش آن قدر نازک
دارد آزار بس که افتاده
کوه سیمش گران کمر نازک
محتشم نیست در بنی آدم
خوی چون خوی آن پسر نازک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و نازکی اندام معشوق است. شاعر با تشبّههای مختلف، نازکی و ظرافت قد و قامت محبوبش را به عناصر طبیعت مانند نیشکر و سرو تشبیه میکند. او از تاثیر لبخند و نگاه معشوق بر جان و دل خود میگوید و اشاره به سختیهای عشق و تحمل آزارهای ناشی از زیبایی او دارد. در نهایت، شاعر میگوید که چنین نازکی و ظرافتی در میان انسانها به ندرت یافت میشود.