شمارهٔ ۳۸۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صدامید از تو داشتم در دل
ده که از صد یکی نشد حاصل
دارم ای گل شکایت بسیار
گفتن آن حکایت مشکل
شمع حسنت فروغ هر مجلس
ماه رویت چراغ هر محفل
لالهرویان ز ساغر خوبی
همه سرخوش تو مست لایعقل
مست و خنجر کشی و بیپروا
شوخ و عاشق کشی و سنگین دل
در هلاکم چه میکنی تعجیل
ای طفیل تو عمر مستعجل
پیش پایت نهم سر تسلیم
تا به دست خودم کنی بسمل
از رقیبان خود مباش ایمن
وز اسیران خود مشو غافل
ای به زلفت هزار دل در بند
وی به قدت هزار جان مایل
محتشم داد جان به مهر و وفا
تو همان بیوفا و مهر گسل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و نارساییها و دردهای ناشی از آن است. شاعر از دلشکستگی و اضطرابهای ناشی از عشق صحبت میکند و از محبوب خود شکایت میکند. او وصف زیبایی محبوب را به تصویر میکشد و احساسات عاشقانهاش را بیان میکند. مانند شمعی که در محفلها میدرخشد و مانند ماهی که نور میافشاند، محبوب با زیباییاش دلها را مسحور میکند. شاعر همچنین به خطرات عاشق شدن و لابی کردن با رقیبان اشاره میکند و در نهایت به بیوفایی محبوب اشارهای تلخ دارد. به طور کلی، شعر بیانگر درد و شوق عشق، زیبایی و ناامیدی در روابط عاشقانه است.