شمارهٔ ۳۸۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مژده ای صبر که شد هجرت هجران نزدیک
یوسف مصر وفا گشت به کنعان نزدیک
غم غمین از خبر فرقت دوری شد و گشت
دوری فرقت و محرومی حرمان نزدیک
گشت سررشته بُعد من از آن در کوتاه
شد ره مور به درگاه سلیمان نزدیک
کرد عیسی ز فلک مرحله چند نزول
درد این خاک نشین گشت به درمان نزدیک
بوی خیر آید ازین وضع که یک مرتبه شد
کوی درویش به نزهت گه سلطان نزدیک
قرب آن سرو سمن پیرهن از شوق مرا
چاک پیراهن جان ساخت به جانان نزدیک
محتشم گرچه نشد قطع ره هجر تمام
حالیا راه طلب گشت به جانان نزدیک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، با استفاده از نمادها و استعارهها، به انتقال حس امید و نزدیکی به وصال و پایان دوری اشاره میکند. او از هجرت و دوری صحبت میکند و بیان میکند که با نزدیک شدن به معشوق، غم و درد فراموش میشود. همچنین اشاره به شخصیتهای مذهبی و اسطورهای مثل یوسف و عیسی نیز نشاندهنده امیدواری به بهبود وضعیت و نزدیکی به حقیقت و جمال الهی است. در نهایت، شاعر از تلاش برای رسیدن به معشوق و احساس شوق و امید در دلش سخن میگوید.