شمارهٔ ۳۸۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای جمالت قبلهٔ جان ابرویت محراب دل
آمدی و فرض شد صد سجده بر ارباب دل
بعد چندین انتظار از رشتهٔ باریک جان
تاب هجران میبری بیرون ولی کو تاب دل
گر شوی مهمان جان از عقل و دین و صبر و هوش
در رهت ریزم به رسم پیشکش اسباب دل
تا ز مژگان لعل پاشم در رهت پروردهام
از جگر پرگاله بسیار در خوناب دل
از دو بیمارت یکی تا جان برد در بند غم
یا به خواب من درآ یکبار یا در خواب دل
نقش دل پیشت کشیدم جان طلب کردی ز من
ای فدایت جان چه میفرمائی اندر باب دل
سر بلندم میکنی گویا که میبینم ز دور
ارتفاع کوکب دولت در اسطرلاب دل
محتشم میجست عمری در جهان راه صواب
سالک راه تو گشت آخر به استصواب دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و فراق است. شاعر با ابراز عشق خود به معشوق، به توصیف احساسات عمیق و دلتنگیهایش میپردازد. او میگوید که معشوقش برایش مانند قبله و محراب است و بعد از مدتها انتظار، اکنون در غم هجران میسوزد. شاعر از تلاشش برای عرض ارادت و عشق به معشوق صحبت میکند و همچنین از درد و رنجهای درونش ناشی از جدایی میگوید. در نهایت، او امیدوار است که این عشق و شیدایی به آرامش برسد و بار دیگر در خواب یا واقعیت، معشوق را ببیند. شعر به زیبایی درد عشق، انتظار و جستوجو برای معنای حقیقی زندگی را منتقل میکند.