شمارهٔ ۳۸۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گشته در عشق کار من مشکل
مردن آسان و زیستن مشکل
طرفهتر آنکه نیست با معشوق
این زمان اختلاط من مشکل
نه به آن ماه رو نگه دشوار
نه به آن نوش لب سخن مشکل
نه کشیدن به سوی خود گستاخ
سر آن زلف پر شکن مشکل
نه ز روی دراز دستیها
دستبازی به آن ذقن مشکل
نه لب طفل آرزویم را
زان لبان خوردن لبن مشکل
چیدن گل میسر است اما
غارت خرمن سمن مشکل
بوسه کم میخورم به کام که هست
راه بردن به آن دهن مشکل
دستباری است اندکی آسان
لیک از آن سوی پیرهن مشکل
گر یکی خواب گه دو پیکر راست
صحبت تنگ تن به تن مشکل
محتشم گل به چین و لاله که هست
میوه چیدن درین چمن مشکل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به مشکلات و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند. او بیان میکند که مردن آسانتر از زیستن در عشق است و در این حالت، نیازی به حضور معشوق هم وجود ندارد، زیرا ارتباط با او دشوار است. او همچنین به سختیهای مختلفی که در عشق با آنها روبهروست، مانند دوری از معشوق، نرسیدن به آرزوها، و مشکلات فیزیکی و احساسی اشاره میکند. به طور کلی، متن نشاندهندهی درد و رنجهای ناشی از عشق و عشقورزی است.