نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدن‌ها

در اثنای نگاه تیز تیز آن لب گزیدن‌ها

ز بس برجستنم در رقص دارد چون سپند امشب

به سویم گرم از شست آن ناوک رسیدن‌ها

زبان زینهار افتد ز کار از بس که آید خوش

از آن بی‌باک در بد مستی آن خنجر کشیدن‌ها

برآرد خاصه وقت گوی بیرون بردن از میدان

غریو از مردم آن چابک ز پشت زین خمیدن‌ها

در تک آفتابست آن تماشاپیشگان معجز

ببیند آن فغان در گرمی جولان کشیدن‌ها

ازو بردوز چشم ای دل که بسیار آن گران تمکین

سبک دست است در قلب سپاهی دل دریدن‌ها

بر آن حسن آفرین کاندر نمودش کرده است ایزد

هر آن دقت که ممکن بود در حسن آفریدن‌ها

به بی‌قید آهوانت گو که سایر این چنین خودسر

مناسب نیست در دشت دل مردم چریدن‌ها

من و مشق سکون اندر پس زانوی غم زین پس

که پایم سوده تا زانو به بی‌حاصل دویدن‌ها

به حکم ناقه چون لیلی ز محمل روی ننماید

چه تابد در دل مجنون ازین وادی بریدن‌ها

جنونم محتشم دیدی دم از افسون ببند اکنون

که من عاقل نخواهم شد ازین افسون دمیدن‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عواطف و احساسات عاشقانه خود می‌پردازد. او از تیزبینی و دقتی که در نگاهش در برابر معشوق دارد، صحبت می‌کند و احساس می‌کند که در این دیدارها، هیجان و نیروی عشق به او اجازه نمی‌دهد به آرامش برسد. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و می‌گوید که این زیبایی از جانب خداوند است و این زیبایی به قدری قوی است که در دل او اثر عمیق می‌گذارد. شاعر همچنین از رنج و غم خود در این عشق نام می‌برد و می‌گوید که در دشت دل، نباید مانند آهوها، آزادانه بچرخند. در نهایت، او به جنون عاشقانه خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌گاه از این حالت عاقلانه خارج نخواهد شد. این شعر در بر دارنده تجلیات عشق، زیبایی و رنج‌های ناشی از آن است.