شمارهٔ ۳۹۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لب پر سوال بر سر راهی نشستهام
سائل نیم به وعده ماهی نشستهام
زان شمع بس که داشتهام دوش اضطراب
گاهی چو شعله خاسته، گاهی نشستهام
گل میدمد ز دامن و چشمم که روز و شب
با دستهٔ گلی چو گیاهی نشستهام
صیادوار ز آهوی دیر التفات او
پیوسته در کمین نگاهی نشستهام
دل ساخت سینه را سیه از دود خود ببین
در پهلوی چه خانه سیاهی نشستهام
روز فریب بین که گذشته است محتشم
سالی که من به وعده ماهی نشستهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی فردی است که در حال انتظار و تأمل نشسته و مشکلات و نگرانیهای خود را به تصویر میکشد. او از وعدههایی که به او داده شده و ناکامیها میگوید و احساس میکند که در زندگیاش با ناامیدی و اضطراب دست و پنجه نرم میکند. همچنین، به زیباییهای طبیعت و احساس دلتنگی برای توجه معشوقش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به گذر زمان و فریبهایی که در این مدت رخ داده اشاره دارد و از سالهایی که به چشم انتظاری گذشته، حسرت میخورد.