نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم

سگ کویت به فغان آمد رسوا گشتم

طوطی ناطقه‌ام قوت گفتار نداشت

دیدم آئینهٔ روی تو و گویا گشتم

کام جان با خط سبز و لب جان‌بخش تو بود

هرزه عمری ز پی خضر و مسیحا گشتم

چون برم پی به مقام تو گرفتم چو صبا

پا ز سر کردم و سر تا سر دنیا گشتم

منم ای شمع بتان مرغ سمندر خوئی

که چو پروانه به دوران تو پیدا گشتم

تاب دیدار تو چون آورم ای غیرت حور

من که نادیده مه روی تو شیدا گشتم

هر که پیمود ره الفت من وحشی گشت

بس که با وحش من بادیه پیما گشتم

محتشم تا روش فقر و فنا دانستم

منکر جاه جم و حشمت دارا گشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن اشعار شاعری است که در آن به عشق و دلبستگی به معشوق می‌پردازد. شاعر از درد و رنجی می‌گوید که در پی جستجوی معشوق متحمل شده است. وی به سرگردانی و بی‌قراری‌های خود اشاره می‌کند و چگونگی عشقش به معشوق را بیان می‌کند. همچنین، او از زیبایی معشوق و اثرات مثبت آن بر روح و جانش سخن می‌گوید و به فقر و سادگی خود در مقابل جلال و شکوه معشوق اعتراف می‌کند. شاعر در این شعر، به تجلی عشق و تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌پردازد و خود را در پی یافتن معشوق توصیف می‌کند.