شمارهٔ ۳۹۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من شیدا چرا از عقل و دین یک باره برگشتم
به رندی سر برآوردم به رسوائی سمر گشتم
ز استغنا نمیگشتم به گرد کعبه لیک آخر
سگ شوخی شدم از شومی دل در به در گشتم
سرم چون گوی میباید فکند از تن به جرم آن
که عمری بر سر کوی تو بیحاصل به سر گشتم
ز دلدار دگر خواهم دوای درد دل جستن
که هرچند از تو جستم چارهٔ بیچارهتر گشتم
اگر لعل تو جانم برد برکندم ازو دندان
وگر عشق تو دینم برد از آن هم نیز برگشتم
به زور حسن خودچندان مرا آزار فرمودی
که بیزار از جمال خوب رویان دگر گشتم
اگر چون محتشم پا از ره عشقت کشم اولی
که بر آهست یک سان به خاک رهگذر گشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیدا در این شعر از دلایل بازگشت خود به رندی و دور شدن از عقل و دین سخن میگوید. او به سراغ خیالات و دلباختگی میرود و از شرایط سخت و ناکامیها در عشقش به پروردگار شکایت میکند. او با احساس دلباختگی و ناامیدی، به دنبال درمانی برای درد دلش است و میگوید اگر زیبایی محبوبش جانش را بگیرد، از همه چیز دست میکشد. با این حال، زیبایی دیگران را نمیپسندد و از آنها بیزار شده است. در نهایت تأکید میکند که اگر بخواهد از عشق دل بکند، به سختی میتواند و همچنان به طرف عشق میشتابد.