شمارهٔ ۳۹۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون من به در هجر ز بیداد تو رفتم
چندان نگهم داشت که از یاد تو رفتم
چون فاختهٔ سنگ ستم خورده ازین باغ
دل در گرو جلوهٔ شمشاد تو رفتم
بشتاب ز دنبال که با زخم غریبی
از صید گه غمزهٔ صیاد تو رفتم
برکس مکن اطلاق هلاکم که ز دنیا
از سعی اجل هم نه به امداد تو رفتم
پوشیده کفن سوی مکافات گه حشر
تا زین ستم آباد به بیداد تو رفتم
خسرو ز جهان میشد و آهسته به شیرین
میگفت که من در سر فرهاد تو رفتم
نالان به درش محتشم از بس که نشستی
من منفعل از ناله و فریاد تو رفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و درد جدایی ناشی از بیعدالتی معشوق صحبت میکند. او ذکر میکند که به خاطر عشق و زیبایی معشوق خود را در دنیای رنج و غم گرفتار کرده و به یاد او از زندگی و دنیا فاصله گرفته است. شاعر به نوعی احساس اسارت و غم را توصیف میکند و از مشکلاتی که به خاطر عشقش کشیده، سخن میگوید. همچنین، به مرگ و روز قیامت و عزمش برای ترک دنیای پر از ستم اشاره میکند. در نهایت، او از ناله و فریاد خود به خاطر این جدایی پردهبرداری میکند.