نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم

غلط بود آن چه من دیدم خطا بود آن چه من کردم

اگر از محنت غربت بمیرم جای آن دارد

که بهر چون تو بدخوئی چرا ترک وطن کردم

اگر از تربتم بوی وفا ناید عجب نبود

که خاک پای آن بدمهر را عطر کفن کردم

چو گوی از غم به سر می‌غلطم و بر خاک می‌گردم

که خود را از چه سرگردان آن سیمین بد نکردم

به زور غصه‌ام کشت آن که عمری از برای او

گرفتم کوه غم از پیش و کار کوهکن کردم

تواکنون گر دلی داری به سر کن محتشم با او

که من خود ترک آن سنگین دل پیمان‌شکن کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج عشق و ناپایداری روابط انسانی است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و از غم و دل‌تنگی ناشی از دوری از وطن و محنت غربت شکایت دارد. او به بازتاب احساساتش در وجودش اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که تمام غم‌ها و مشکلاتش را به خاطر عشق به معشوق تحمل کرده است. در نهایت، شاعر از دوستش می‌خواهد که در غم او شریک شود و به سرکردن با معشوق ادامه دهد، چرا که او خود دیگر نمی‌تواند با دل سنگین پیمان شکن زندگی کند.