نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در بزم چون به کین تو غالب گمان شدم

جان در میان نهادم و خود برکران شدم

پاس درون قرار به نامحرمان چو یافت

من محفل تو را ز برون پاسبان شدم

دیدم که دیدن رخت از دور بهتر است

صحبت گذاشتم ز تماشائیان شدم

این شد ز خوان وصل نصیبم که بی‌نصیب

از التفات ظاهر و لطف نهان شدم

بر رویم آستین چو فشانید در درون

دم ساز در برون به سگ آستان شدم

عمرت در از باد برون آن چه میتوان

لیکن که من ز پند تو کوته زبان شدم

چون محتشم اگرچه به صدخواری از درت

هرگز نمی‌شدم به کنار این زمان شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده احساسات عاشقانه و عمیق شاعر است که در یک محفل با معشوقش به رقابت و درد کینه پرداخته است. شاعر در این بزم با تمام وجود حاضر شده و تلاش کرده تا ردپای عشق را حفظ کند. او به این نتیجه رسیده که دیدن محبوب از دور بهتر از نزدیک شدن به اوست و از این بابت به نوعی به خودداری می‌پردازد. شاعر با وجود اینکه احساساتش عمیق است و پندهایی از معشوقش دریافت کرده، همچنان در عشقی که به آن دلبسته است، باقی مانده و هرگز از آن کناره‌گیری نمی‌کند. در نهایت، نشان می‌دهد که عشق و علاقه‌اش او را از دنیا و دیگران جدا کرده و کاملاً به معشوقش متمرکز شده است.