شمارهٔ ۴۰۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
پروانهٔ خویشم کن تا گرد سرت گردم
دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان
گستاخ نیم کز دور گرد ثمرت گردم
من تشنه و تو ساقی هرچند ز وصل خود
محرومترم سازی مشتاقترت گردم
ناز از شکرستانت هر چند مگس راند
من بیشتر از حسرت گرد شکرت گردم
نزدیکم و نزدیکست قطع نظرم از جان
چون مانم اگر روزی دور از نظرت گردم
گر از کرمم خوانی فرش حرمت باشم
ور از نظرم رانی خاک گذرت گردم
بر موی میان هرگه از ناز کمربندی
در زیر زبان صدره گرد کمرت گردم
سوی دل بی رحمت از شست دعا شبها
هم خود فکنم ناوک هم خود سپرت گردم
ای شاه گداپرور من محتشمم آخر
گوشی به سئوالم دار چون گرد درت گردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به شدت به عشق و معشوقش وابسته است و خود را شمعی میداند که در اطراف معشوق میچرخد. او به شوق و ناراحتی ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و خواهان نزدیکی و وصال است. گوینده به تشنگی خود برای عشق و صفای معشوق اعتراف میکند و به ناز و زیبایی او اشاره دارد. همچنین او به فروتنی و نیاز خود به توجه معشوق اشاره میکند و به صورت استعاری میگوید که حتی اگر دور شود، به خاک زیر پای او تبدیل خواهد شد. شعر به طور کلی حاکی از عشق عمیق و اشتیاق بیپایان گوینده به معشوق است.