شمارهٔ ۴۰۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
هزار بار به گرد سر نگاه تو گردم
ز انتظار شوم کشته تا نشان خدنگی
ز پر کرشمه نگههای گاه گاه تو گردم
بزن به تیغم و پیش از من هلاک گنه خود
به گردن دگران نه که من گواه تو گردم
به این امید که روزی شکاری خورم از تو
هزار سال بگرد شکارگاه تو گردم
به هم زدی ز سبک دستی کرشمهٔ جهانی
اسیر فتنهٔ حسن گران سپاه تو گردم
بکش مرا و میندیش از گنه که همان من
به روز حشر عقوبت کش گناه تو گردم
مهی برآمد و برنامد این مراد که یکشب
به دیده کام ستان از رخ چو ماه تو گردم
مرا چه محتشم این بس ز باغ وصل که قانع
به نیم نکهتی از عنبرین گیاه تو گردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساسات عاشقانه و عذابی که از دوری محبوب میکشد، به توصیف عشق و longing (دلتنگی) میپردازد. او به امید دیدار معشوق، بارها در اطراف او میگردد و از عشقش به قدری شدید است که حاضر است از خود بگذرد و حتی گناهش را به گردن دیگران بیندازد. شاعر آرزو دارد که روزی بتواند از زیباییهای محبوبش بهرهمند شود و در انتظار لحظهای است که بتواند به چهرهاش نگاه کند. در نهایت، او از عشق و وصال آنقدر راضی است که حتی با اندک توجهی از سوی محبوب احساس خوشبختی میکند.