شمارهٔ ۴۱۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شبی کان سرو سیم اندام را درخواب میدیدم
تن خود را عیان از رعشه چون سیماب میدیدم
در آن تاریکی شب از فروغ ماه روی او
ز روزن رفته بیرون شعله مهتاب میدیدم
نمیدیدم تنش را از لطافت لیک روی خود
در آن آئینه چون برگ خزان در آب میدیدم
چه تابان کوکبی بود آن چراغ چشم بیداران
که شمع ماه را در جنب او بی تاب میدیدم
همانا آب حیوان بود جسم نازنین او
که باغ حسن را از وی طراوت یاب میدیدم
تن سیمین او تا بود غلطان در کنار من
کنار خویشتن را پر ز سیم ناب میدیدم
در درج سخن را محتشم زین بیشتر مگشا
که یار این است گفتن آن چه من در خواب میدیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رویای خود درباره محبوبش سخن میگوید. او در خواب، شاهد زیبایی و لطافت سیمینتن محبوبش است که به گونهای شفاف و زنده به تصویر کشیده شده. او در تاریکی شب، نور چهره محبوب را میبیند و در انعکاس آن در آب، لطافت و زیبایی او را میستاید. شاعر همچنین به ارتباط حیات و طراوت با وجود محبوب اشاره میکند و از زیباییهای او مانند کوکبی تابناک یاد میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که برای بیان بیشتری از زیباییهای محبوبش باید احتیاط کند، زیرا وصف او در خواب بسیار عمیق و شگفتانگیز است.