نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز لطف و قهر او در خنده های گریه‌آلودم

نمی‌یابم که مقبولم، نمی‌دانم که مردودم

ز جرمم در گذر یا بسملم کن، تا به کی داری

در آب و آتش از امید بود و بیم نابودم

به یک تقصیر در مجلس به گرد خجلت‌آلودی

رخی را کز وفا عمری به خاک درگهت سودم

به گفتار غرض گو ناامیدم ساختی از خود

بلی مقصود من این بود دیگر نیست مقصودم

چه اندیشم دگر از گرمی بازار بدگویان

که نه فکر زیان ماندست نه اندیشه سودم

چو شمعم گر تو برداری سر از تن در حقیقت به

که چون مجمر نهد غیری به سر تاج زراندودم

به قول ناکسانم بیش ازین مانع مشو زین در

که در خیل سگانت پیش ازین من هم کسی بودم

اگر چون محتشم صدبارم اندازی در آتش هم

چنان سوزم که جز بوی وفایت ناید از دودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات متناقض و درگیری‌های درونی خود سخن می‌گوید. او از بی‌اطمینانی به جایگاه خود در عشق و جامعه می‌نالد و نمی‌داند که مقبول است یا مردود. با ذکر جرم‌ها و گناهانش، از خداوند می‌خواهد یا او را ببخشد یا به عذابی سخت مبتلا کند. به نوعی از ناامیدی و خجالت در اجتماع اشاره می‌کند و از بی‌توجهی مردم به وفایش گله می‌نماید. شاعر به ناکامی‌ها و بی‌توجهی دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید اگرچه در آتش نیز انداخته شود، با وجود این سوز، بوی وفا از او برخواهد خواست. در نهایت، او از گذشته‌اش یاد می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که در میان مردم، زنده و فعال بوده است.