شمارهٔ ۴۰۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز سرگشتهٔ مژگان سیهی گردیدم
باز خود را هدف تیر ملامت دیدم
بازم افکند ز پا شکل همایون فالی
باز بر خاک رهی قرعهٔ صفت گردیدم
باز طفلی لب شوخم ز طرب خندان ساخت
باز بر پیر خرد ذوق تو میخندیدم
باز در وادی غیرت به هوای صنمی
قدمی پیش نهادم قدحی نوشیدم
باز از کشور افسرده دلی رفته برون
شورش انگیز بیابان بلا گردیدم
باز در ملک غم از یافتن منصب عشق
خلعت بی سر و پائی ز جنون پوشیدم
باز شد روی بتی قبلهٔ من کز دو جهان
روی چون محتشم شیفته گردانیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تکرار تجربههای عاشقانه و دلتنگیهای خود اشاره میکند. او دوباره به جستجوی عشق و زیبایی میپردازد و احساس میکند که بار دیگر در تیر ملامت و نقد قرار گرفته است. شاعر در این سفر احساسی به یاد عشقهای گذشته میافتد و با نگاهی عمیق به درون خود، با درد و شورش روحی مواجه میشود. او با عشق و زیبایی به وصف حالتی دلانگیز و عاطفی پرداخته و در نهایت، به حس گمگشتگی و longing برای محبوبش میرسد. این متن نمایانگر پیچیدگیهای عشق و چالشهای روحی شاعر است.