نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم

وز آن یک لطف صد بی‌تابی از اغیار فهمیدم

ز عشقم گوئی آگاه است کامشب از نگاه او

حجاب آلوده تغییری در آن رخسار فهمیدم

به تمکینی که مژگانش به جنبیدن نشد مایل

تواضع کردنی زان نرگس پرکار فهمیدم

چنان تیر اشارت در کمان پنهان نهاد آن بت

که چون پیکان گذشت از دل من افکار فهمیدم

چنان فصاد مژگانش به حکمت زد رگ جانم

که چون تن دست شست از جان من بیمار فهمیدم

به لطفم گفت حرف آشنا لیک آن چنان حرفی

که من پهلو نشین بودم ولی دشوار فهمیدم

ز گل بر سرزدن چون گفتمش کامشب مگر مستی

ز لعلش سرزد انکاری کزو اقرار فهمیدم

نوید وعده کز دست بوس افتاده بالاتر

ز شیرین جنبش آن لعل شکربار فهمیدم

رخش تا یافت تغییر از نگاهم هرکه در مجلس

نهانی کرد حرف خود باو اظهار فهمیدم

چو تیر غمزه بر من کرد پرکش در دلش بیمی

ز اغیار از توقف کردن بسیار فهمیدم

برفتن محتشم مشتاب چون مجلس خورد بر هم

که طرح بزم خاصی از ادای یار فهمیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و پیچیدگی احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر در آن به تجربه‌های عاطفی خود از نظر یار اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که از نگاه او، فهم و آگاهی جدیدی پیدا کرده است. او درباره نیروی جاذبه و تاثیرات چشم و مژگان یار گفته و اشاره می‌کند که چگونه این زیبایی‌ها در دل او تغییراتی ایجاد کرده‌اند. همچنین، احساساتی چون محبت و غم را به تصویر می‌کشد و از رابطه‌ای عمیق و رازآلود سخن می‌گوید که در آن، هر حرکتی و هر نگاهی معنایی فراتر از آنچه به چشم می‌آید، دارد. در نهایت، شاعر به خلاصی و تحولاتی که در جلسه عشق و زیبایی به وجود می‌آید، اشاره می‌کند.