نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم

از دعای تو به مدح تو نمی‌پردازم

علم مدح تو بیضا علم افراختنی است

لیک من از عقبت ادعیه می‌افرازم

روزگاریست که بر دیده و بختت به دعا

بسته‌ام خواب و به بیداری خود می‌نازم

هست اقبال تو یاور که من ادعیه خوان

کار یک ساله به یک روزه دعا می‌سازم

خورد و خوابی که درو نیست گزیر آن سان را

من به آن هم ز دعای تو نمی‌پردازم

سرو را در جسدم تا رمقی هست ز جان

از برایت به فلک رخش دعا می‌تازم

بر سر لوح ثنا طرح دعا خوش طرحیست

خاصه طرحی که من از بهر تو می‌اندازم

محتشم تاب و توان باخته در دوستیت

من که بی‌تاب و توانم دل و جان می‌بازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مقام و جایگاه خاص دعا صحبت می‌کند و به مدح شخصی که مورد محبت اوست می‌پردازد. او می‌گوید که دعا و نیایشش برای آن شخص از دیگر نذورات و تعهداتش مهم‌تر است. شاعر تأکید می‌کند که با وجود تلاشش در دعا، همچنان به زیبایی‌ها و حسنات دوستش می‌اندیشد و تمام وجودش را برای او وقف کرده است. او به نوعی ناتوانی و بی‌تابی خود در عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که دعاهایش به نیت دوستش بسیاری از مشکلات را حل می‌کند. در نهایت، شاعر عمیقاً به عشق و ارادت خود نسبت به آن شخص تأکید می‌کند.