نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به صلح یار در هر انجمن می‌خواند اغیارم

فتد تا در نظرها کز نظر افتاده یارم

نخواهم عذر او صد لطف پنهان گر کند با من

که ترسم بس کند گر از یک گویم خبر دارم

به من چندان گناه از بدگمانی می‌کند نسبت

که منهم در گمان افتاده پندارم گنه کارم

به بزمش چو نروم تغییر در صحبت کند چندان

که گردد در زمان ببر و نشد زان بزم ناچارم

چو در خلوت روم سویش پی دریوزه کامی

زبان عرض حاجت بندد از تعظیم بسیارم

گرم آزرده بیند پرسد از اغیار حالم را

که آزاری در زان پرسش افزاید بر آزارم

نبینم محتشم تا سوی وی ز اکرام پی در پی

ز پشت پای خجلت دیده نگذارد که بردارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر از مشکلات و دل‌نگرانی‌های خود در رابطه با عشقش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که دیگران درباره عشق او قضاوت می‌کنند و این بدگمانی او را آزار می‌دهد. اگرچه او به خاطر عشقش عذرهایی را می‌پذیرد، اما از رفتارهای پیچیده و گاهی متناقض معشوقش رنج می‌برد. شاعر نگران است که در بزم‌ها نقشی داشته باشد، اما همیشه در این بزم‌ها احساس ناامیدی و بی‌کسی می‌کند. همچنین، او بیان می‌کند که وقتی در خلوت تلاش می‌کند تا از عشقش چیزی بخواهد، نمی‌تواند به خوبی زبان به سخن بگشاید. در نهایت، شاعر از خجالت و عدم توانایی در ابراز احساساتش رنج می‌برد و این موضوع بر شدت اندوهش می‌افزاید.