شمارهٔ ۴۲۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم
به این تقریب شاید دست آن کان حیا بوسم
دهم در خیل مستان تن به بدمستی که هر ساعت
روم خواهی نخواهی دست آن شوخ بلا بوسم
چو جنگ آغازد آن بدخو نیاید بر زمین پایم
ازین شادی که دستش در دم صلح و صفا بوسم
خوش آن مستی که او خنجر کشد من چون گنهکاران
گهش قربان شوم از عجز و گاهی دست و پا بوسم
زمین بوس درون را، گر نیم لایق اجازت ده
که از بیرون دردیوار آن دولت سرا بوسم
دهندم تا ز ماوای سگ کویت نشان تا کی
سر بیگانه گردم خاک پای آشنا بوسم
کبوتر نامه ز آن دلبر چو آرد محتشم شاید
کنم پرواز اگر چون مرغ و بالش در هوا بوسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای خود در محفل میگوید و از مستی و شادی ناشی از آن صحبت میکند. او میخواهد در این محفل به دوستانش احترام بگذارد و از یک سو از دلدادگی و عشق خود به معشوقش میگوید. شاعر بیان میکند که در میان مستان، از شوق معشوقش تا کجا پیش میرود، حتی به دست و پا بوسیدن او نیز میپردازد. او از لذتهای این بزم میگوید، اما در عین حال به احساسات و دردهای درونیاش نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر از امید به پرواز و رسیدن به معشوق صحبت میکند، و آرزویش برای نزدیکی به او را ابراز میکند.