نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم

بی‌حجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم

بار دیگر خاک‌پایش گر به دست افتد مرا

توتیا سازم به چشم خون‌فشان خود کشم

می‌دهم خط غلامی نو خطان شهر را

تا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم

راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مرا

آه تا کی خواری از دست زبان خود کشم

از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم را

تحفه سازم پیش یار نکته‌دان خود کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر در آن از تمایل خود برای رهایی از قید جسم و تن سخن می‌گوید و آرزو دارد که با دلدارش ارتباطی نزدیک‌تر برقرار کند. او همچنین از تلاش برای جلب توجه معشوق و ابراز وفاداری به او سخن می‌گوید. شاعر از احساس خواری و رنجشی که از عشق می‌کشد صحبت می‌کند و در نهایت آرزو دارد که نظم و اشعار خود را به محبوبش هدیه دهد. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق، درد و تلاش برای ارتباط برقرار کردن با معشوق است.