شمارهٔ ۴۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
صبح صادق کن عیان بعد از طلوع آفتاب
گفت امشب صبر کن چندان که در خواب آیمت
صبر خواهم کرد من اما که خواهد کرد خواب
سهل باشد ملک دل زیر و زبر زآشوب عشق
ملک ایمان را نگهدارد خدا زین انقلاب
دی که در من دیدن آن آفتاب آتش فکند
دیده آبی زد بر آتش ورنه میگشتم کباب
چون عنان گیرم سواری را کز استیلای حسن
میرود پیوسته صد ابرو کمانش در رکاب
عشق اگر پاکست در انجام صحبت میشود
رسم معشوقان نیاز آئین عشاقان عتاب
جز من مظلوم کز عمر خودم بیزار کیست
آن که آزارش گناه و کشتنش باشد ثواب
در میان بیم و امیدم که هر دم میکند
مرگ در کارم تعلل زید در قتلم شتاب
دی سوال بوسهای زان شوخ کردم گفت نیست
محتشم حرف چنین را غیر خاموشی جواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف حالات درونی فردی عاشق میپردازد. شاعر از احساسات و دردهای عشق سخن میگوید، جایی که انتظار و امید و ناامیدی در هم آمیختهاند. او به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند زندگی را دچار آشوب کند، ولی ایمان میتواند حفظ و نگهداری شود. شاعر همچنین از لحظههای دلنشین و ناراحتکننده در روابط عاشقانه صحبت میکند و در نهایت با دل سوخته خود، از بیپناهی خویش و آرزوهایی که هیچگاه محقق نمیشوند، lament میکند. در نهایت، او به سکوت و عدم پاسخ به احساسات خود اشاره میکند.